هر چه بیشتر به گذشته بنگرید، آینده روشن تر می شود.
– وینستون چرچیل
پلیس به عنوان یکی از نهادهای اساسی در حفظ نظم و امنیت در جوامع مدرن، در ایران نیز تاریخی نسبتاً طولانی دارد. در ایران باستان، وظیفه حفظ امنیت به عهده نیروهایی موسوم به “دژبان” یا “مرزبان” بود که زیر نظر حکومت مرکزی فعالیت میکردند. این نیروها بیشتر جنبه نظامی داشتند، اما در برخی موارد وظایف انتظامی نیز بر عهده آنها بود. با ورود اسلام به ایران و تأسیس سلسلههای اسلامی، نظام قضا و امنیت دچار تغییر شد. در این دوره، نیروهایی مانند “شرطه” و “شحنه” مسئول اجرای قوانین شریعت و حفظ نظم اجتماعی بودند.
این نیروها بیشتر در شهرها فعالیت داشتند و به نظارت بر بازار، اجرای حدود شرعی، و رسیدگی به شکایات مردمی میپرداختند. این ساختارها بیشتر جنبه مذهبی و اجتماعی داشتند و از یک نظام متمرکز و حرفهای پلیسی به سبک مدرن خبری نبود؛ بلکه امنیت شهرها بیشتر بهصورت محلی و تحت نظر حکام ایالتی اداره میشد. برای نخستین بار در جهان در سال ۱۸۲۹ نیروی پلیس مدرن به شکل امروزی با عنوان پلیس متروپولیتن لندن توسط “سر رابرت پیل” نخست وزیر انگلستان بنیانگذاری شد. این سازمان امنیتی در ادامه الگویی برای تشکیل پلیسهای مدرن در دیگر کشورها شد.
بعلت اینکه ساختمان اولیه نیروی پلیس متروپولیتن در خیابان باغ سفارت اسکاتلند در لندن قرار داشت؛ از آن زمان تاکنون به پلیس لندن اسکاتلندیارد (باغ سفارت اسکاتلند) گفته میشود.

۱۲۹۲-۱۲۵۷: تاریخ شهربانی در ایران از کنت دومونت فورت تا یِفرِم خان
با آغاز دوران قاجار و افزایش تماس ایران با کشورهای غربی، نیاز به ایجاد نیروی انتظامی مدرن احساس شد. در زمان ناصرالدین شاه، تلاشهایی برای تأسیس نظم مدرن آغاز شد. یکی از نخستین اقدامات میرزا تقی خان امیرکبیر (صدر اعظم ناصر الدین شاه) حفظ و افزایش امنیت شهرها و جاده ها بود چرا که به ارزش و اهمیت بالای امنیت واقف بود. امیرکبیر برای امنیت شهر تهران دستور داد چند قراول خانه در خیابان ها و کوچه ها بنا کنند. به دستور ناصرالدین شاه قاجار در سال ۱۸۷۸ میلادی “نظامالضبطیه” تشکیل شد که نخستین نهاد رسمی پلیسی با ساختار نیمهمدرن در ایران بهشمار میآید.
این نهاد را میتوان نخستین تلاش رسمی برای ایجاد یک نیروی پلیسی نیمهمدرن در ایران دانست. نظامالضبطیه وظایفی مانند نظمبخشی به شهر، جلوگیری از دزدی، کنترل ترافیک در معابر، و مقابله با اغتشاشات را بر عهده داشت. هرچند نظامالضبطیه از نظر سازمانی و امکانات نسبت به پلیسهای اروپایی ضعیف تر بود، اما پایهگذار نهادهای پلیسی آینده در ایران شد و زمینهساز شکلگیری “نظمیه” در دورههای بعد گردید. ناصرالدین شاه در جریان دومین سفر اروپایی خود در اتریش، با مشاهده نظم و امنیت حاکم بر شهرها و ماموران انتظامی انیفورم پوش، برای نظم بخشیدن به تشکیلات امنیتی ایران، از امپراتور اتریش درخواست مستشار نظامی نمود.
امپراتور هم چهار نفر مستشار نظامی را به ایران فرستاد که سرپرستی این گروه با کنت دومونت فورت (Conte di Monteforte) ایتالیایی بود. کنت از سال ۱۸۷۸ تا ۱۸۹۱ میلادی (۱۲۵۶ تا ۱۲۷۰ هجری شمسی) رئیس پلیس و وزیر نظمیه بود. وی در دوره وزارت منصب امیرتومانی (معادل سرلشگر) داشت و سالانه سههزار تومان (معادل تقریبی ماهانه ۷ هزار دلار به نرخ امروز) حقوق و مزایا دریافت مینمود.

در روز ۱۲ نوامبر ۱۸۷۸ میلادی (برابر با ۲۱ آبان ۱۲۵۷ هجری شمسی) نخستین تابلو نظمیه در تهران نصب گردید. در تابلو عبارت “اداره جلیله پلیس دارالخلافه و احتسابیه” نقش شده بود. ناصر الدین شاه هم در مراسم گشایش نخستین اداره پلیس پایتخت حضور یافت و به آن رسمیت داد. از نوشته تابلو نظمیه چنین بر میآید که تکالیف شهربانی و شهرداری در یک واحد تمرکز داشته و کنت هم رئیس پلیس نظمیه (شهربانی) و هم رئیس احتسابیه (شهرداری) تهران بوده است.
برای قانونی کردن این سازمان، کنت نظام نامه ای متشکل از یک مقدمه و ۵۸ ماده را تنظیم نمود که به “قانون کنت” معروف شد. این قانون علاوه بر نظم عمومی به تنظیم و مراقبت از ارزاق عمومی (پیشگیری از قحطی)، عدالت در اخذ مالیات و مواردی نظیر آزادی ادیان و رعایت نظم در ساخت و ساز شهری هم اشاره داشت. در ادامه، به پیشنهاد کنت ۴۰۰ پلیس پیاده و ۶۰ پلیس سواره استخدام شدند و سنگ بنای نخستین نیروی پلیس ایران گذاشته شد.
متاسفانه با وجود تمامی اقدامات و تلاشهای صورت گرفته، کنت موفق به پیشبرد اهداف خود نگردید. وی پس از عزل به سمت فریاری (آجودانی) شاه منصوب و در سال ۱۹۱۶ در تهران درگذشت و در آرامستان دولاب به خاک سپرده شد. از عوامل اصلی عدم موفقیت کنت می توان اعمال نفوذ مقامات دربار نظیر سپهسالار (وزیر جنگ) برای کنترل نیروی نظمیه و مخالفت علمای دینی با تسلط شخص غیر مسلمان بر مسلمانان را برشمارد.
پس از کنت در بازه زمانی ۱۲۷۰ تا ۱۲۸۸ هجری شمسی به ترتیب نظام السلطنه، نظم الدوله، مختار السلطنه، معاون الدوله، سعید السلطنه، سردار افخم و نهایتا سالار الملک بر کرسی ریاست نظمیه (شهربانی) تکیه کردند که ناگفته پیداست با توجه به هرج و مرج داخلی کشور در بازه منتهی به انقلاب مشروطه و زمان کوتاه تصدی به توفیق چندانی دست نیافتند.

نهایتا اوضاع نابسامان کشور و نارضایتی مردم به انقلاب مشروطه منتهی گردید و پس از ورود مجاهدان به شهر تهران و خلع محمد علی شاه از سلطنت، یِپرِم داویدیان گانتاکتسی (ملقب به یِفرِم خان) از سرداران نامی و دلاور مجاهدات مشروطه خواهی، بعنوان رئیس شهربانی ایران منصوب گردید. وی در یکی از نخستین فرامین به معاون خود، پطروس خان ملیک آندریاسیان، دستور داد تا اموال و جواهرات سلطنتی را از غارت و چپاول حفظ نماید.
موزه جواهرات ایران بخش عمدهای از اشیاء خود را مرهون کوشش و تلاشهای پطروس خان است. از مهمترین اقدامات یفرم خان در زمان تصدی ریاست شهربانی، خلع سلاح مجاهدین، پاکسازی شهر از اوباش و عوامل استبداد و بازگرداندن نظم و امنیت به شهر آشوب زده تهران بود. پس از شهادت یفرم خان، مدتی معاون او زورا ساگینیان (ملقب به سهراب خان) و در ادامه صولت نظام و سردار همایون به ریاست شهربانی منصوب شدند که این دوران مقارن با تضعیف دولت مرکزی، فقدان نیروی پلیس مدرن و آموزش دیده و در نتیجه گسترش ناامنی و بی نظمی فراگیر در کشور بود.
بسیاری از نیروهای انتظامی تحت نفوذ خوانین محلیها یا قبایل بودند و دستور دولت مرکزی را بهدرستی اجرا نمیکرد و شورشهای منطقهای، خودسری خوانین، و دخالت قدرتهای خارجی (روسیه و بریتانیا) دولت را از اداره کشور ناتوان کرده بود.
۱۲۹۲-۱۳۰۲: آغاز بهکار شهربانی نوین با ورود هیات سوئدی به ریاست وستداهل
پس از انقلاب مشروطه، دولت ایران با مشکلات عمیق امنیتی، اداری و ساختاری روبهرو بود. گروههای مسلح خودسر، غارت، و نبود نیروی انتظامی منسجم در سراسر کشور امنیت را تهدید میکرد و دولت مرکزی بسیار ضعیف بود و توان اعمال حاکمیت در مناطق دورافتاده را نداشت. در این شرایط، دولت ایران تصمیم گرفت برای ساماندهی به وضعیت امنیت داخلی، با الگو برداری از کشورهای پیشرفته، اقدام به نوسازی پلیس نماید.
دعوت از هیات سوئدی به سرپرستی کلنل یوهان کارل گوستاف وستداهل در سال ۱۹۱۱ بخشی از این سیاست دولت ایران بودند. برخلاف انگلستان و روسیه، سوئد کشوری بیطرف بود و نفوذ استعماری در ایران نداشت و انتخاب سوئدیها بهعنوان راهی برای کاهش نفوذ دو قدرت مداخلهگر (انگلیس و روس) دیده میشد.

کلنل وستداهل در ابتدای کار اقدام به استخدام تعداد زیادی آژان (پاسبان) از دانش آموختگان مسلط به زبان فرانسه از مدارس سن لویی و مدارس آلمانی و آمریکایی در تهران نمود. در ادامه هم یک آموزشگاه تاسیس نمود که در آن افسران سوئدی به مدت یکسال اقدام به تربیت نفرات نموده و در پایان فارغ التحصیلان به درجه افسری نائل میآمدند. این آموزشگاه سنگ بنای نخستین دانشکده پلیس کشور بود و بسیاری از افسران عالی رتبه شهربانی در دوران پهلوی از جمع دانش آموختگان آن بودند.
افسران سوئدی به نظم و دقت مشهور بودند و امور محوله را به بهترین نحو انجام میدادند و تصویر مثبتی از عملکرد خود بخصوص در تهران بجا گذاشتند. در محل منیریه تهران کوچه ای به نام کلنل وستداهل و به رسم تقدیر از خدمات وی نام گذاری گردید که این عنوان تاکنون نیز حفظ شده است. از مهمترین اقدامات سوئدیها در زمان تصدی سرپرستی پلیس ایران میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
- تقسیم شهربانی تهران به ۱۰ کمیساریا (کلانتری)؛
- تدوین کتابچهها و نظامنامههای پلیسی براساس مدل اروپایی؛
- تاسیس آموزشگاه تخصصی افسران شهربانی؛
- شروع بکار شعبات تامینات (آگاهی) و امور سجلات (شناسنامه)؛
- تاسیس شعبه آلات نقاله (راهور) در کمیساریای مرکزی؛
- تدوین نظامنامههای دستور کار و مأموریت افسران شهربانی؛
- برنامهریزی نقشه گشت و محدوده عملیاتی کلانتریها در شهر تهران؛
در ابتدا با اعمال نفوذ روسیه و انگلستان مقرر گردید که این مستشاران سوئدی فقط در تهران خدمت کنند و حق دخالت در سایر استانها را نداشته باشند. اما با عملکرد موفق وستداهل در شهربانی تهران بتدریج موانع تاسیس شهربانی در شهرهای قزوین، رشت، مشهد و تبریز برطرف گردید. ریاست شهربانی در سایر شهرها نیز با صاحب منصبان سوئدی بود به نحوی که در قزوین “بیورلینگ بودو” در شهر رشت “استالبرگ یا اشتولبرگ”، در مشهد “شوبرگ” و تبریز “فوگل کلو” رئیس شهربانی بودند.
نظامنامه تنظیمی سوئدیها ناظر بر مواردی چون قواعد عمومی، نظامنامه زندان، نظامنامه روسا و ماموران نظمیه، احکام و دستورالعملهای اداره نظمیه، نظامنامه تردد عمومی و وسایل نقلیه، نظامنامه خیابانها و معابر عمومی، نظامنامه اتومبیلها، ترتیب حمل اسلحه، امور خلاف و مجازات آنها، قانون سجل احوال و جلوگیری از ولگردی و تکدیگری بود.
در ابتدا اگرچه مأموریت ژنرال وستداهل با امیدهای زیادی آغاز شد، اما در ادامه با موانع و مشکلات فراوانی روبرو گردید. تلاشهای گسترده به منظور تاثیرگذاری و سیطره بر تشکیلات منضبط و خوشنام شهربانی با مخالفت قاطع رجال سیاسی و مذهبی مواجه گردید. پس مخالفان تنها راهکار را در پرونده سازی، تخریب و در ادامه اخراج افسران سوئدی دیدند. نهایتا هیات افسران سوئدی در سال ۱۳۰۲ پس از ۱۰ سال و به فاصله کمی پیش از شروع دوران پهلوی از ایران خارج شدند.
در پایان این دوران، هر چند مدرن سازی پلیس ایران به همه اهداف از پیش تعیین شده دست نیافت؛ اما سنگ بنای تشکیلات منسجم پلیس اعم از شهربانی، راهنمایی و رانندگی (راهور) و ژاندارمری در ایران بنا نهاده شد.
۱۳۲۰-۱۳۰۲: رضاشاه و افزایش اقتدار شهربانی
در دوران سلطنت رضا شاه پهلوی (۱۳۰۴–۱۳۲۰)، نهاد شهربانی کل کشور نقشی کلیدی در پیشبرد اهداف دولت مرکزی داشت. رضا شاه که به دنبال ایجاد دولت مدرن، مقتدر و متمرکز بود، تلاش کرد تا شهربانی را از نهادی سنتی و ناکارآمد به نیرویی منظم، کارآمد و حرفهای تبدیل کند. در این مسیر در نخستین گام هم ساختار شهربانی از وزارت کشور (داخله) به وزارت جنگ منتقل گردید.
همچنین شهربانی در سایر استانها که سابقا تحت نظارت والی (استاندار) هر ناحیه بودند، بطور مستقیم تحت نظارت شهربانی تهران قرار گرفتند که “شهربانی کل کشور” میراث دار همین اقدام است. ویژگی مهم اصلاحات شهربانی در دوران رضاشاه، نگاه به شهربانی بهعنوان ابزاری برای مدرنسازی اقتدارگرایانه و تحکیم حاکمیت مرکزی دولت بود؛ نهاد انتظامیای که البته بیش از خدمات عمومی، وظیفه حفظ اقتدار نظام سیاسی کشور را داشت و در این راه گاها افراط و زیادهروی نیز صورت گرفت. این موضوع حتی دامن روسای شهربانی را نیز گرفت و همگی با تبعید، زندان و یا خانه نشینی اجباری به خدمت خود پایان دادند.

در مجموع از مهمترین دستاوردهای شهربانی در دوران رضا شاه میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
- نوسازی ساختاری شهربانی و تبدیل آن به نیرویی با ساختار سلسله مراتبی، آموزشدیده و منظم؛
- تنظیم مقررات دقیق اداری در شهربانی و تقویت آموزش های تخصصی پلیسی؛
- افزایش اقتدار پلیس و حضور پررنگ در شهرها، کنترل محل سکونت و عبور و مرور شهروندان؛
- نظارت بر امکان عمومی و حمایت از اصلاحات اجتماعی (تغییر لباس و منع رسوم سنتی مانند قمهزنی)؛
- نقش امنیتی و اطلاعاتی در سرکوب گروههای مخالف حکومت و جنبش های جدایی طلب؛
- ایجاد نخستین پلیس زن در ایران (البته بهصورت محدود).
در این دوران و در سال ۱۳۱۱ با دستور رضا شاه با الگوبرداری از ساختار پلیسی کشورهای اروپایی (بهویژه فرانسه و آلمان) مدرسه عالی شهربانی یکی از نهادهای آموزشی مهم ایران در دوران پهلوی بود که بهمنظور تربیت افسران حرفهای برای نیروهای انتظامی، امنیتی و پلیس شهری (شهربانی) تأسیس شد. در دهههای بعد، مدرسه عالی شهربانی به یکی از معتبرترین مراکز تربیت پلیس در منطقه تبدیل شد.
در شرایطی که کشور از هرج و مرج و ناامنی رنج میبرد، رضا شاه با تمرکز شدید بر ناسیونالیسم و تمرکزگرایی قدرت، تلاش نمود شهربانی را به نهادی منظم، مقتدر و تحت فرمان دولت مرکزی تبدیل کند تا بوسیله آن هرگونه بینظمی، مخالفت سیاسی یا آشوب مقابله شود. شهربانی در این دوران به یکی از ابزارهای اصلی اقتدارگرایی دولت پهلوی تبدیل شد و قدرت بی حد و حصری داشت که گاها از مسیر تعادل خارج و به ابزار سرکوب تبدیل میگردید.
رضا شاه تحت اثر نواندیشانی چون محمد علی فروغی، در تلاش برای احیای “شکوه از دست رفته” ایران با الگو گرفتن تاریخ باستان بود که این نگاه در معماری ساختمان شهربانی کل کشور (معروف به کاخ شهربانی) بخوبی منعکس شده است.

۱۳۲۵-۱۳۲۰: شهربانی از شکست در جنگ دوم جهانی تا خروج ارتشهای اشغالگر
پس از شکست ایران در جنگ جهانی دوم و استعفای رضاشاه، قدرت دولت مرکزی ضعیف شد. در این شرایط شهربانی دچار آشفتگی شد و اوضاع ناامن شهرها باعث شد که بسیاری از وظایف امنیتی به ارتش واگذار گردد. سرتیب یحیی رادسر نخستین رئیس شهربانی ایران بود که از طرف محمد علی فروغی به این سمت منصوب گردید. با وجود تلاش زیاد وی، ناکارآمدی در کنترل شورش بزرگ غائله نان در سال ۱۳۲۱ منجر به برکناریاش گردید.
سپس سرتیپ اعتماد مقدم، سرتیپ محمدحسین جهانبانی و سرتیپ عبداله سیف به ریاست شهربانی برگزیده شدند که هرچند برای بازگرداندن نظم و امنیت به کشور تلاش زیادی نمودند، اما هیچکدام به توفیق خاصی دست نیافتند. لازم به ذکر است که پس از شکست و اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ (با خیانت احمد نخجوان، وزیر جنگ وقت) نیروهای شهربانی از حمل سلاح با گلوله منع شدند و اصطلاح “خالی بستن” ریشه در وقایع آن زمان دارد.
در این دوران عملکرد شهربانی تا حدودی در سایه ژاندارمری قرار داشت و اساسا فضای متلاطم سیاسی کشور متاثر از حضور نیروهای نظامی بیگانه و بحرانهای عمیق اقتصادی مجال انجام وظیفه را به شهربانی نمیداد. بالاخره این شرایط اسفناک در سال ۱۳۲۵ با تدابیر هوشمندانه قوام السلطنه و با خروج نیروهای شوروی از ایران و متعاقبا سقوط حکومتهای خودمختار آذربایجان و مهاباد به پایان رسید.

۱۳۳۳-۱۳۲۵: شهربانی در بحبوبه تثبیت قدرت شاه تا کودتای ۲۸ امرداد
این دوران یکی از پرتلاطمترین دورههای تاریخ معاصر ایران است که با رویدادهایی مانند فعالیت مخرب حزب توده، ملی شدن صنعت نفت، و نهایتاً کودتای ۲۸ امرداد همراه بود. شهربانی کل کشور بهعنوان مهمترین نیروی انتظامی و اطلاعاتی داخلی در ایران، نقش پررنگی در حفظ امنیت و کنترل سیاسی داشت. اداره اطلاعات شهربانی در این دوره (با توجه به اینکه هنوز ساواک تاسیس نشده بود)، عملا اصلیترین نهادهای امنیتی کشور محسوب می شد.
نخستین فردی که در سال ۱۳۲۵ و پس از خروج نیروهای بیگانه به ریاست شهربانی رسید، سرتیپ محمود خسروپناه بود. او از روسای ژاندارمری و قضات با تجربه نظامی بود که سابقه ریاست دادگاه فرمانده لشکر سابق آذربایجان (درخشانی) را به علت خیانت و تسلیم لشکر به پیشهوری برعهده داشت و وی را به حبس ابد محکوم کرد. پس از وی سرلشکر ابراهیم ضرابی به ریاست شهربانی رسید.
ابراهیم ضرابی در سال ۱۳۰۳ پس از محاصره تیپ کرمانشاه در تنگ زاهد شیر توسط لُرها توانست با نیروهای خود تیپ کرمانشاه را از محاصره نجات دهد. وی در سال ۱۳۲۶ در ختم غائله پیشه وری آذربایجان و خودمختاری میانه نقش مهمی ایفا کرد. همچنین ضرابی از معدود روسای شهربانی ایران است که مدال ذولفقار (عالیترین نشان نیروهای نظامی ایران است) را دریافت نموده است.

سناتور سرتیپ محمدعلی صفاری در سال ۱۳۲۷ یکی دیگر روسای شهربانی کل کشور بود که در سمتهای عالی کشور اعم از شهرداری تهران، استانداری، نمایندگی مجلس و … سابقه حضور داشت. وی آموزشهای عالی نظامی را در روسیه و فرانسه گذرانده بود و در زمان تصدی عنوان شهردار تهران نقش مهمی در توسعه شهری و تعریض خیابانها و ایجاد پارکها و میادین داشت. امروزه درختان حاشیه خیابان ولیعصر یادگار بجای مانده از دوران مدیریت اوست. او همچنین نقش موثری در کنترل بحران نان و قحطی بزرگ تهران پس از شکست در جنگ جهانی دوم داشت.
در جریان ترور شاه در سال ۱۳۲۷ سرتیب صفاری با عکس العمل سریع ضارب شاه را بضرب گلوله کشت. از صفاری بعنوان یکی از خوش نام ترین و پاک دست ترین نظامیان دوران پهلوی یاد میشود به نحوی که با وجود ۶۰ سال تصدی مقامات عالی اجرایی و انتظامی در دولتهای مختلف، احدی به وی نسبت سوء استفاده و دزدی نداد.

فضلالله زاهدی، یکی از چهرههای برجسته نظامی و سیاسی ایران در قرن بیستم و از بحث برانگیزترین شخصیتهای تاریخ معاصر ایران است. وی در دهه ۱۳۱۰ به عنوان افسر ژاندارمری وارد شهربانی کل کشور شد و در دوره حکومت رضاشاه، نقش فعال و موثری از خود در سرکوب شورشها و کنترل اوضاع داخلی نشان داد. اقدامات موثر وی در شکست قیام شیخ خزعل باعث شد که نشان ذولفقار (عالی ترین نشان نظامی ایران) را از رضا شاه دریافت نماید. زاهدی با اتکا به روشهای سختگیرانه و وفاداری به حکومت مرکزی، در شهربانی به سرعت ارتقا یافت و مورد اعتماد قرار گرفت.
تجربه او در امور امنیت داخلی، شناخت از ساختارهای اطلاعاتی و ارتباط با نیروهای انتظامی، بعدها در جایگاههای بالاتر نظامی و سیاسیاش، بهویژه در نقشآفرینی در سرنگونی دولت مصدق، تأثیر قابلتوجهی داشت. بعد از انتصاب به ریاست شهربانی، وی برخلاف رویه قبلی در شهربانی از مردم و منتخبان تهران (جبهه ملی) دفاع کرد و در برابر رئیس ستاد ارتش سپهبد رزمآرا ایستاد. در نتیجه حمایت زاهدی جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق در انتخابات تهران پیروز شد و به مجلس راه یافت. اما در ادامه بتدریج در جناح مخالف قرار گرفت تا جایی که برنامه ریزی و اجرای کودتای ۲۸ امرداد توسط وی انجام شد.
زاهدی از مرموزترین و پیچیده ترین نظامیان تاریخ ایران است به نحوی که در جنگ دوم جهانی ابتدا در جبهه آلمان و در مقابل انگلستان قرار گرفت. اما پس از دستگیری توسط انگلستان به حمایت منافع انگلستان پرداخت. در زمان تصدی ریاست شهربانی در قبال قدرت گیری جبهه ملی در مجلس نقش مثبت و موثری داشت. اما در ادامه رهبری عملیات کودتا و سرنگونی دولت ملی به نفع شاه را بعهده گرفت و به نخست وزیری رسید و در پایان هم از دایره حامیان شاه خارج شد!

پس از انتصاب سرلشکر رزم آرا (رئیس سابق ستاد ارتش) به سمت نخست وزیری در ۱۳۲۹، وی دشمن دیرینه خود فضل الله زاهدی را از ریاست شهربانی عزل و سرتیپ محمد دفتری را به جای او گماشت. سرتیپ دفتری فارغ التحصیل مدرسه عالی نظامی سن سیر فرانسه (مشهورترین مدرسه نظامی فرانسه که توسط ناپلئون تاسیس شد) بود و در ایران از اساتید برجسته دانشکده افسری به شمار می رفت که تالیفات ارزشمندی در تاریخ نظامی داشت.
هرچند دفتری پس از ترور رزمآرا از ریاست شهربانی کنار گذاشته شد؛ اما پس از ماجرا شهادت سرتیپ محمود افشار طوس (که در ادامه این مطلب به آن اشاره خواهد شد)، در اقدامی بی سابقه همزمان از مصدق و زاهدی حکم ریاست شهربانی را دریافت نمود.
پس از این انتصاب (که با بی توجهی دکتر مصدق به هشداری افرادی نظیر دکتر فاطمی صورت گرفت)، دفتری در نخستین روز کاریاش برای تسهیل کودتا عمل نمود و همکاری وی با مخالفان دولت ملی نقش تعیینکنندهای در موفقیت کودتا ایفا کرد. از انتصاب دفتری به ریاست شهربانی بعنوان بزرگترین خطای سیاسی دکتر مصدق یاد می شود. دفتری سالها پس از کودتا به اتهام سوءاستفاده از بیتالمال محاکمه و بازنشسته شد.

در بازه زمانی منتهی به قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ سرتیپ عبدالحسین حجازی، سرلشکر منصور مزین، سرلشکر محمدصادق کوپال مجدی و سپهبد عزیزالله کمال ریاست شهربانی را بر عهده داشتند. این چهار نفر، نمایندگان نسلی از فرماندهان نظامی بودند که نهاد شهربانی را از یک سازمان انتظامی شهری به نهادی سیاسی – امنیتی تبدیل کردند. در همه این دورهها، شهربانی در خدمت سرکوب نیروهای ملی، مذهبی، چپگرا و روشنفکران قرار داشت و کار ویژهاش، نه حفظ نظم عمومی، بلکه حفظ سلطنت پهلوی در برابر تهدیدهای داخلی بود. روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱ روی داد که یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر و تاریک ترین برگ از صفحات تاریخ شهربانی ایران است.
متعاقب استعفای دکتر محمد مصدق از نخستوزیری، مردم که خواهان ادامه کار دولت ملی و اجرای برنامههای استقلالطلبانه بودند، با راهپیماییها و اعتصابات گسترده خواستار بازگشت مصدق شدند. این روز شهربانی کل کشور نقش کلیدی در سرکوب تظاهرکنندگان ایفا کرد و به روی مردمی که به خیابانها آمده بودند آتش گشود. در پی آن دهها تن کشته و جمع کثیری زخمی شدند. مسئول اصلی این کشتار سپهبد مهدیقلی علوی مقدم فرماندار انتظامی تهران بود که اگرچه بعد از قیام مدتی در بازداشت بسر برد؛ اما بعد از وقوع کودتای ۲۸ امرداد با ارتقا درجه به سرلشگری به ریاست شهربانی کل کشور رسید.

در دوران نخستوزیری دکتر محمد مصدق سرلشکر محمود افشارطوس، از افسران اصلاحطلب و وطندوست ارتش ایران، به ریاست شهربانی کل کشور منصوب شد. از وی بعنوان فردی میهندوست، پاکدست و اصلاحطلب در تاریخ یاد میشود. او که در سالهای پایانی عمر خود به ریاست شهربانی کل کشور رسید، تلاش بسیاری برای مبارزه با فساد، اصلاح ساختارهای امنیتی و نزدیککردن نیروی انتظامی به مردم انجام داد.
افشارطوس از حامیان جدی دکتر محمد مصدق و نهضت ملی شدن نفت بود و به همین دلیل در برابر فشارهای دربار و نیروهای بیگانه مقاومت نشان داد. شخصیت قاطع، صداقت در عمل، و پایبندیاش به اصول ملیگرایی از مهمترین ویژگیهایی است که او را در تاریخ معاصر ایران متمایز میسازد. او از حامیان سرسخت دولت ملی و از مخالفان نفوذ دربار و ارتجاع در نهادهای امنیتی بود. افشارطوس درصدد پالایش شهربانی از عناصر فاسد و وابسته به دربار بود و تلاش کرد این نهاد را در خدمت دولت منتخب مردم قرار دهد.
اما همین رویکرد او را به دشمن مشترک سلطنتطلبان، افسران ناراضی، و شبکههای مرتبط با سرویسهای خارجی تبدیل کرد. در فروردین ۱۳۳۳، با خیانت مظفر بقایی (نماینده مجلس) ربوده و پس از شکنجه، به طرز فجیعی به قتل رسید. ترور وی یکی از جنجالیترین جنایات سیاسی دهه ۱۳۳۰ تبدیل شد و نشانهای از شدت تضاد میان نیروهای ملی و مخالفانشان در آن دوران بود. پس از وقوع انقلاب در مراسم باشکوهی دکتر عبدالکریم لاهیجی او را «سمبل شرف نیروهای مسلح ایران» معرفی کرد و نماینده رهبر انقلاب نیز در تجلیل از وی سخنرانی نمود.

۱۳۵۷-۱۳۳۲: تاریخ شهربانی در ایران پس از کودتا تا وقوع انقلاب
پس از کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ که با حمایت سازمانهای اطلاعاتی خارجی و با همکاری عوامل داخلی به سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق انجامید، حکومت پهلوی قدرت مطلقهتری یافت و به سرکوب مخالفان سیاسی روی آورد. با تاسیس ساواک در اسفند ماه سال ۱۳۳۵ توسط تیمور بختیار (نامبرده خود بعدها به دست عوامل ساواک ترور شد)، عملا امور امنیتی از “اداره کل اطلاعات شهربانی کل کشور” منفک و به ساواک منتقل گردید. این موضوع زمینه ساز تمرکز شهربانی بر امور اصلی خود در بهبود نظم و امنیت در کشور گردید که یکی از مهمترین آنها تاسیس شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به ریاست شهربانی کل کشور بود.

سرلشکر مهدیقلی علوی مقدم نخستین رئیس شهربانی پس از وقوع کودتا ۲۸ امرداد بود. وی به عنوان فرماندار نظامی تهران، از مسئولان کشته و زخمی شدن عده زیادی در جریان قیام سی تیر ۱۳۳۱ بهشمار میرود. با قدرت گرفتن ساواک به عنوان نهاد اصلی اطلاعاتی و امنیتی کشور، نقش شهربانی به تدریج به امور انتظامی و پلیسی محدود شد و حضور افرادی با سابقه نظامی تندرو مانند علویمقدم دیگر چندان مطلوب به نظر نمیرسید.
بالاخره زمانی که دکتر علی امینی (که شخصی میانه رو و اصلاح گرا بود) به نخستوزیری رسید، عده زیادی از بلندپایگان که در افکار عمومی متهم به فساد بودند، بازداشت شدند که در راس آنها علوی مقدم بود. او چند ماه در زندان به سر برد و هرچند بدون محاکمه آزاد شد، اما برای همیشه از صحنه سیاسی و نظامی کشور محو گردید. ریاست ۷ ساله علوی مقدم بر شهربانی مقارن با اقدامات مثبتی نیز بود.
وی یکی از اولین کسانی بود که ضرورت آموزش سیستماتیک و علمی نیروی انتظامی را مطرح کرد که منجر به پایه گذاری تحول در مدرسه عالی افسری شهربانی گردید. در همین زمان، برخی از افسران نخبه برای آموزشهای تخصصی به کشورهای اروپایی (بهویژه فرانسه و ایتالیا) اعزام میشدند.

سرتیپ ناصر امیرانصاری پس از برکنار علوی مقدم در سال ۱۳۳۹ از شهریور تا آبان برای دوره کوتاهی به ریاست شهربانی کل کشور برگزیده شد. وی در دوره ریاست تقی ریاحی در دولت ملی مصدق به ریاست راهنمایی رانندگی کل کشور انتخاب شد و در این سمت به مدت چهار سال فعالیت کرد. امیرانصاری پایه گذار سیستمی نوین در پلیس راهنمایی رانندگی شد و از دوران چهارساله ریاست او بعنوان یکی از «درخشانترین دورههای پلیس راهنمایی و رانندگی» در کشور یاد میشود. وی نشانهای فراوانی از جمله لیاقت، افتخار، کوشش، پاس، رستاخیز و مدال های افتخار فراوانی را دریافت نمود. آخرین سمت نظامی امیرانصاری آجودان مخصوص شاه بود و پس از آن بازنشسته گردید.
سرتیپ ناصر امیرانصاری پس از برکنار علوی مقدم در سال ۱۳۳۹ از شهریور تا آبان برای دوره کوتاهی به ریاست شهربانی کل کشور برگزیده شد. وی در دوره ریاست تقی ریاحی در دولت ملی مصدق به ریاست راهنمایی رانندگی کل کشور انتخاب شد و در این سمت به مدت چهار سال فعالیت کرد. امیرانصاری پایه گذار سیستمی نوین در پلیس راهنمایی رانندگی شد و از دوران چهارساله ریاست او بعنوان یکی از «درخشانترین دورههای پلیس راهنمایی و رانندگی» در کشور یاد میشود. وی نشانهای فراوانی از جمله لیاقت، افتخار، کوشش، پاس، رستاخیز و مدال های افتخار فراوانی را دریافت نمود. آخرین سمت نظامی امیرانصاری آجودان مخصوص شاه بود و پس از آن بازنشسته گردید.

نعمتالله نصیری در آذر ماه ۱۳۳۹ خورشیدی به ریاست شهربانی کل کشور منصوب شد و در آن زمان علاوه بر ریاست شهربانی، سمت معاونت آجودانی شاه را نیز برعهده داشت. وی در زمان کودتای ۲۸ امرداد توسط مصدق دستگیر شد، اما پس از وقوع کودتا مجدد به خدمت نظامی بازگشت. وفاداری نصیری به درباز در مقاطع حساس نظیر قیام ۱۵ خرداد باعث شد که پس از ۴ سال ریاست شهربانی به ریاست ساواک برگزیده شود. او به مدت ۱۳ ریاست ساواک را برعهده داشت و نهایتا پس از وقوع انقلاب در سال ۱۳۵۷ دستگیر، محاکمه و اعدام شد.

با وجود جنبه های امنینی، نصیری جنبههای مثبتی در بهبود عملکرد شهربانی داشت. وی شاه را به ایجاد یک نهاد آموزشی مدرن برای شهربانی ترغیب کرد. مدرسه عالی شهربانی تاسیس گردید. از جمله اقدامات وی تحول در برنامه های آموزشی مدرسه عالی شهربانی با هدف آن تربیت افسران متخصص، وفادار به حکومت و مسلط به اصول نوین پلیسی و حقوقی بود. این دانشگاه نقش مهمی در حرفهایسازی بدنه شهربانی ایفا کرد و بسیاری از افسران ارشد شهربانی، فارغالتحصیل این مرکز بودند.
فارغالتحصیلان با درجه ستوان دومی وارد بدنه شهربانی میشدند و معمولاً ۵ تا ۱۰ سال خدمت اجباری در شهربانی بهعنوان افسر نگهبان، رئیس کلانتری یا افسر دایره آگاهی مشغول به کار میشدند. سالانه فارغ التحصیلان ممتار مدرسه عالی شهربانی، با هماهنگی وزارت کشور، شهربانی کل کشور و ساواک برای گذراندن دورههای تخصصی به خارج از کشور اعزام میشدند. در این راستا افسران ممتاز در حیطه کشف جرم به فرانسه، افسران پلیس ترافیک به آلمان غربی و افسران مسئول عملیات ضد شورش به ایتالیا اعزام شدند.
همچنین تعدادی از افسران نخبه هم بمنظور گذراندن دروهای تکمیلی زیر نظر FBI به ایالات متحده اعزام شدند. این افسران در بازگشت به کشور معمولاً در سطوح عالی فرماندهی و آموزشی مشغول بکار میشدند.
از مهمترین اقدامات نصیری در زمان تصدی ریاست شهربانی به موارد زیر میتوان اشاره نمود:
- نوسازی ساختار اداری شهربانی: نصیری با نگاهی نظاممند، به بازسازی تشکیلات اداری شهربانی پرداخت؛ دستورالعملها و آییننامههای داخلی بازنگری شدند و استانداردسازی عملکرد کلانتریها در سراسر کشور آغاز گردید.
- افزایش آموزش و حرفهایسازی نیروها: دورههای آموزشی برای مأموران پلیس گسترش یافت و بر مهارتهایی مانند برخورد با مردم، آموزش تیراندازی، قوانین حقوقی، و اصول بازجویی تأکید شد. مدرسه شهربانی نیز ارتقاء یافت تا کادر آموزشدیدهتری تربیت کند.
- نوسازی تجهیزات پلیسی: تجهیز کلانتریها و نیروهای انتظامی به خودروهای نو، دستگاههای بیسیم، وسایل نظارتی و تجهیزات نوین (برای آن دوره) از جمله برنامههایی بود که در دوره نصیری دنبال شد.
- تقویت نظم شهری و ترافیکی: نصیری با همکاری شهرداریها و وزارت کشور، توجه ویژهای به نظم عمومی، کنترل ترافیک در کلانشهرهایی مانند تهران، و کاهش جرم و جنایت شهری داشت. توسعه پلیس راهنمایی و رانندگی نیز در همین دوره جدیتر شد.
- تقویت ارتباط میان شهربانی و مردم: اگرچه فضای کلی کشور امنیتی بود، اما برخی تلاشها برای بهبود وجهه شهربانی در میان مردم، از جمله برگزاری جلسات آموزشی برای شهروندان، ساماندهی شکایتهای مردمی، و نظمبخشی به خدمات عمومی پلیس، در دستور کار قرار گرفت.
با وجود این اقدامات مثبت، باید توجه داشت که نقش اصلی شهربانی در این سالها همچنان در چارچوب سیاستهای امنیتی رژیم و هماهنگ با ساواک تعریف میشد. اما در حوزه انتظامی، دوره نصیری را میتوان آغاز حرکت بهسوی حرفهایتر شدن نیروی پلیس در ایران دانست.

سپهبد حسین مبصر یکی از افسران بلندپایه ارتش بود که در ادامه سلسله تغییرات در ساختارهای امنیتی و انتظامی کشور، در دهه ۱۳۴۰ به ریاست شهربانی کل کشور منصوب شد. انتصاب او در چارچوب تلاشهای حکومت پهلوی برای نوسازی دستگاههای اجرایی و انتظامی، و نیز مهار ناآرامیهای اجتماعی و سیاسی آن دوره انجام شد. مبصر که سابقه نظامی منظم و گرایش به انضباط اداری داشت، در زمان تصدی شهربانی اقدامات متعددی را در جهت حرفهایسازی و کارآمدسازی پلیس پیگیری کرد. دوران سپهبد مبصر را میتوان از منظر اداری، یکی از دورههای منظم و با ثبات شهربانی دانست.

مهمترین اقدامات سپهبد مبصر در دوران ریاست شهربانی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- نظمبخشی به ساختار درونی شهربانی: او با اصلاحاتی در ساختار اداری، تلاش کرد عملکرد کلانتریها، پاسگاهها و واحدهای عملیاتی شهربانی در سطح کشور را بهبود بخشد.
- توسعه آموزشهای تخصصی پلیسی: مبصر بر ادامه آموزشهای حرفهای برای مأموران پلیس تأکید داشت و برخی دورههای جدید برای افسران جوان در زمینههای حقوقی، روانشناسی جنایی، و برخورد اجتماعی راهاندازی شد.
- تأکید بر هماهنگی با ساواک و ارتش: در راستای سیاست امنیتی رژیم پهلوی، شهربانی تحت مدیریت او همکاری نزدیکی با ساواک و رکن ۲ ارتش داشت و در سرکوب فعالیتهای سیاسی، خصوصاً فعالیتهای زیرزمینی گروههای چپگرا، نقش جدی ایفا میکرد.
- نقش در کنترل اعتراضات شهری و دانشگاهی: در دوره ریاست او، شهربانی وظیفه کنترل ناآرامیهای دانشجویی و برخی اعتراضات شهری را بر عهده داشت و با گسترش حضور پلیس در اماکن حساس، تلاش شد فضای عمومی تحت کنترل باقی بماند.
- توسعه پلیس راه و کنترل ترافیک: سپهبد مبصر با همکاری نهادهای شهری، توسعه پلیس راهنمایی و رانندگی و استفاده از ابزارهای نوین برای مدیریت ترافیک در شهرهای بزرگ را در اولویت قرار داد.

سپهبد جعفرقلی صدری از مهر ۱۳۴۹ تا اوایل ۱۳۵۱ ریاست شهربانی کل کشور را بر عهده گرفت و بهمدت بیش از دو سال در این سمت فعالیت کرد. وی از افسران باسابقه نیروی انتظامی ایران بود که مدتی (در دوران پیش از تشکیل ساواک) و همچنین در سالهای ابتدایی پس از کودتای ۲۸ امرداد در سطوح میانی و عالی شهربانی کل کشور فعالیت داشت. او بهعنوان یکی از افراد وفادار به حکومت پهلوی شناخته میشد و نقش او بیشتر در مدیریت میدانی و عملیاتی در شهربانی برجسته بود تا در سیاستگذاری کلان.

سپهبد صدری تلاش کرد تا در شهربانی و کمیته مشترک، نظامی منسجم برای تقسیم وظایف، ردهبندی مسئولیتها و انتصاب افراد شایسته پیادهسازی کند. در این راستا تعیین دقیق تعداد پستها، تفکیک بین کادر اطلاعاتی و اجرایی، و کاهش موازیکاری از جمله اقدامات او بود. در دورهی ریاست صدری، بخشی از اعتبارات شهربانی صرف بهروزرسانی تجهیزات فنی و ارتباطی شد؛ از جمله تجهیز دفاتر مرکزی به سیستم بیسیم، ماشینآلات جدید، خودروهای گشت، و ابزارهای اداری که کارآمدی نیروهای انتظامی را افزایش داد.
اگرچه ساواک در عمل بر همه ارکان امنیتی کشور مسلط بود، اما صدری تلاش کرد استقلال نسبی شهربانی را حفظ کند. او در مواردی از دخالتهای بیضابطه ساواک (بهویژه اقدامات مستقل پرویز ثابتی) انتقاد کرد و با تهیه مستندات، از طریق شاه پیگیر جلوگیری از تداخل وظایف شد. صدری برخلاف برخی روسای نهادهای امنیتی دیگر، برای هزینههای کمیته مشترک و شهربانی گزارش دقیق مالی تهیه و ارائه کرد.
این گزارشها در دربار مورد توجه قرار گرفتند و باعث شد ساختار مالی آن نهادها تا حدی شفافتر شود. برخی منابع اشاره دارند که در موارد خاص، صدری با خانوادههای برخی بازداشتشدگان سیاسی با لحنی ملایمتر و انسانیتر برخورد میکرد، یا اجازه ملاقات میداد، که در مقایسه با رفتار خشنتر ساواک، نشانهای از اختلاف رویکرد بود. نهایتا وی در اواخر حکومت پهلوی بازداشت و پس از وقوع انقلاب محاکمه و اعدام گردید.

سپهبد صمد صمدیانپور از افسران بلندپایه ارتش بود که در نیمه نخست دهه ۱۳۵۰ به ریاست شهربانی کل کشور منصوب شد. دورهی مدیریت او بر شهربانی در فضایی پرتنش و همزمان با افزایش فعالیت گروههای مخالف مسلح، گسترش اعتراضات دانشجویی، و تشدید کنترلهای امنیتی قرار داشت. صمدیانپور با رویکردی کاملاً همسو با سیاستهای دربار و ساواک، تلاش کرد شهربانی را به عنوان بازوی اجرایی حکومت در سرکوب ناآرامیها به کار گیرد و در هماهنگی با کمیته مشترک ضدخرابکاری، در بازداشت، بازجویی و کنترل فیزیکی فعالان سیاسی نقش مؤثری ایفا کرد.
با این حال، در حوزه انتظامی نیز اقداماتی برای نظمدهی بیشتر به نیروهای پلیس، ارتقاء ساختار کلانتریها و آموزش پرسنل دنبال شد. نام او در سالهای پایانی سلطنت پهلوی، با شدت عمل در مواجهه با مخالفان گره خورد و وجههاش در میان مردم منتقد حکومت بهشدت منفی بود.

اگرچه صمد صمدیانپور با چهرهای امنیتی و نقش در سرکوب مخالفان سیاسی شناخته میشود، اما در حوزههای نظم شهری، آموزش پلیس، تقویت تجهیزات، و اصلاحات اداری در شهربانی نیز اقداماتی مؤثر انجام داد. او با تأکید بر لزوم تخصصی شدن نیروهای شهربانی، دورههای آموزشی در حوزههای حقوق، آیین دادرسی کیفری، برخورد با جرایم شهری و کنترل اجتماعی را گسترش داد.
آموزشها به ویژه برای افسران جوان و درجهداران تازهوارد نظاممندتر شد. صمدیانپور به سختگیری درونسازمانی معروف بود. او نظارت بر عملکرد مأموران کلانتریها، گزارشهای مردمی، و رفتار با شهروندان را جدیتر گرفت و در مواردی با مأموران خاطی برخورد انضباطی صورت گرفت. در زمان او، بخشی از بودجه شهربانی صرف نوسازی خودروهای گشت، خرید دستگاههای بیسیم، تجهیزات بازجویی و ابزار کنترل ترافیک شد. برخی کلانتریها و ایستگاههای پلیس در تهران و مراکز استانها نیز بازسازی شدند. برخلاف برخی روسای پیشین که شهربانی را صرفاً ابزار امنیتی میدانستند، صمدیانپور در تلاش بود که شهربانی در تعامل منظمتری با دادگستری قرار گیرد تا پیگیری پروندههای عمومی و انتظامی روندی شفافتر و قانونیتر داشته باشد (در چارچوب نظام وقت).
در دوره او تمرکز ویژهای بر مدیریت ترافیک شهری، نصب چراغهای راهنما، و آموزش قوانین رانندگی به عموم مردم از طریق رسانهها انجام شد. این اقدامات، بهویژه در تهران و شهرهای بزرگ، باعث نظم نسبی در عبور و مرور شد.
در پایان حکومت پهلوی رویکری نسبتا بیطرفانه و حرفه ای شهربانی (بر خلاف رویه مخرب در قیام ۳۰ تیر و کودتای ۲۸ امرداد) در عدم مواجه جدی با خیزش مردمی به ناامیدی دستگاه حکومت و تصمیم به دخالت ارتش در سرکوبها انجامید، که البته موفقیتی هم در پی نداشت.
اگرچه پس از انقلاب سپهبد مهدی رحیمی (که برای مدت کوتاهی به ریاست شهربانی منصوب شده بود) دستگیر و اعدام شد؛ اما معاون شهربانی کل کشور سپهبد محمدعلی نوروزی به ریاست شهربانی کل کشور منصوب گردید که با توجه به جایگاه نظامی وی در رژیم سابق نشان از نگاه مثبت انقلابیون به بدنه شهربانی بعنوان نهادی در خدمت نظم و امنیت عمومی کشور و نه ابزار دست سیاستمداران سرکوبگر است.
۱۳۵۷-۱۳۷۰: وقوع انقلاب تا ادغام نیروهای مسلح و انحلال شهربانی
سپهبد محمدعلی نوروزی نخستین رئیس شهربانی پس از انقلاب آخرین معاون شهربانی کل کشور در زمان پهلوی بود. پس از وی سرتیپ ناصر مجللی که افسران وابسته به جبهه ملی و دکتر مصدق بود به ریاست شهربانی گماشته شد. در ادامه هم سرتیپ مصطفی مصطفایی به ریاست شهربانی برگزیده شد. انتصاب این سه نفر به ریاست شهربانی به فاصله یک سال از وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ روی داد.
در سال ۱۳۵۹ سرتیپ هوشنگ وحید دستگردی که پیش از انقلاب بعلت فعالیتهای سیاسی بازنشسته شده بود، به ریاست شهربانی منصوب گردید. وی به همراه رئیس جمهور و نخست وزیر و جمعی از اعضای بلندپایه دولت در انفجار ناشی از بمب گذاری دفتر نخست وزیری بدست عوامل منافقین به شهادت رسید.

پس از شهادت سرتیپ شهید وحیددستگری، سرتیپ سید ابراهیم حجازی در سال ۱۳۶۰ به ریاست شهربانی کل کشور منصوب گردید. وی از افسران راهنمایی و رانندگی بود که پس از وقوع انقلاب به تدریج مدارج ترقی را سپری کرد و به ریاست شهربانی رسید. پس از وی در سال ۱۳۶۱ سرهنگ جلیل صمیمی به مدت ۵ سال عهده دار ریاست شهربانی بود که طولانی ترین زمان تصدی مسئولیت شهربانی کشور پس از وقوع انقلاب محسوب میشود. در این دوران دانشگاه پلیس و مراکز آموزشی مجددا فعال شد و ظرفیت آموزش تخصصی پرسنل افزایش یافت. همچنین تشکیل تیپ رزمی «ایثار» با هدف سازماندهی نیروهای شهربانی برای حضور مؤثرتر در جبهههای جنگ تحمیلی از دیگر اقدامات موثر وی به شمار میرود.

شهربانی در دوران ریاست سرهنگ صمیمی شاهد تمرکز قابل توجهی بر توسعه ساختاری، نیروی انسانی و آمادگی عملیاتی بود. او با ایجاد و تقویت مراکز آموزشی، توجه ویژه به خانواده و پرسنل انتظامی، ساخت و توسعه پادگانها و پاسگاهها، و نیز حضور در عرصه بینالمللی، ساختار شهربانی را در دوران پر چالش جنگ تحمیلی و تحولات پس از انقلاب به مرحلهای پایدارتر و کارآمدتر رساند. پس از پایان جنگ ایران و عراق و در سال ۱۳۶۹ سرتیپ سید رضا نیکنژاد به مدت ۳ سال عهده دار مسئولیت شهربانی کل کشور بود. وی در دوره مهمی از تاریخ شهربانی (دوره پس از جنگ و در آستانه ادغام نهادها) تحولات ملموس و ساختاری را در این نهاد انتظامی رقم زد.
برقراری ارتباط بیشتر با جامعه، تقویت خدمات عمومی انتظامی و اصلاح لجستیک، از اولویتهای او بودند تا شهربانی بتواند نقش مؤثرتری در تأمین نظم و امنیت ایفا کند. پس از وی سرتیپ سید امانالله مرتضوی برای مدت کوتاهی ریاست شهربانی را بر عهده گرفت. سرتیپ مرتضوی آخرین رئیس شهربانی تاریخ ایران محسوب میشود و پس از او عملا دفتر تاریخ ۱۱۵ ساله شهربانی ایران به پایان خود رسید.
در سال ۱۳۷۰، سه نیروی پلیس شهربانی، ژاندارمری و کمیته انقلاب اسلامی براساس مصوبه مجلس ادغام شدند و نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران یا ناجا (از سال ۱۴۰۲ با عنوان فراجا) تشکیل شد که تا به امروز وظیفه حفظ نظم و امنیت در کشور را بر عهده دارد. اگرچه شهربانی بهعنوان سازمانی مستقل دیگر وجود ندارد، اما بسیاری از ساختارها، ادبیات و حتی ساختمانهای آن تا سالها بعد در نیروی انتظامی باقی ماند. به نوعی میتوان گفت پلیس شهری امروز ایران میراثدار مستقیم شهربانی پیش از انقلاب است، با این تفاوت که اکنون زیر چتر یک نیروی انتظامی واحد و سراسری فعالیت میکند.
این مطلب با همکاری سرهنگ غلامرضا روشنی تالیف شده است.
